فقط به این جهت می نویسم که شما حالش ببرید .
توی زیر زمین چه اتفاقی افتاد ؟
در زیرزمین با صدای خشکی روی پاشنه چزخید و قیافه
عصبانی پدر روی پله ها نمایان شد . او در حالی که به
ما خیره شده بود واز شدت عصبانیت سبیل های گوشه لبش را
می جوید فریاد زد...
مگه صدبار به شما نگفتم سر ظهر ، سر وصدا نکنین ؟
مگه نگفتم بزارید خبر مرگم یه چرت بزنم .
خب شما دوتا سگ توله ، توی زیر زمین چکار دارید
همانطور که به چشمان غضب آلود پدر نگاه میکردم
من من کنان گفتم : میخواستیم برای شما فالوده درست کنیم .
برچسب:
نویسنده: شیدا