فقط به این جهت می نویسم که شما حالش ببرید .
آنروزبعد آن ماجرا تصمیم گرفتم برای همیشه ترکش کنم
دیگر تحملم تمام شده بود به همین خاطر به او گفتم برای
همیشه ترکش می کنم . اوبدون اینکه مژه بزند در سکوت مطلق
با چشمانی که پرده ای از اشگ آنها را فرا گرفته بود به چشمانم
خیره شد . منهم به چشمان او نگاه میکردم ولی توجه من به اشگی
بود که در گردشخانه چشمانش موج میزد ولی فرو نمی غلطید .
گفتم چو روم باز نگردم هرگز
چه کنم این دل شیدا نرود جای دگر
توبه بشکستم و از یاد ببردم پیمان
آفرین بر منو بر توبه شکن های دگر
امروز نادم و گریان به سوی تو باز گشته ام
اما چه فاید زیرا تو زیر خروارها خاک به
خواب ابدی فرو رفته ای . امروز این شاخه گل
را با چشمان اشگبار روی قبرت میگذارم
و از تو میخواهم از گناه آن روز من در گذری .
برچسب:
نویسنده: شیدا